پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - اسرائيل و بحران همزيستى با ايران هستهاى - کاردان عباس

اسرائيل و بحران همزيستى با ايران هسته‌اى
کاردان عباس

مقدمه
"ايران در حال ايجاد يك امپراتورى جديد پارسى از افغانستان تا جنوب عراق، سوريه و مرزهاى لبنان است."١
افرايم اسنه Ephraim Sneh ، معاون سابق وزير دفاع اسرائيل
"اسرائيل براى نخستين بار از زمان استقلال خود به مواجهه با تهديدى حياتى نزديك مى‌شود."٢
اوى ديچتر Avi Ditcher ، وزير امنيت داخلى اسرائيل

پس از جنگ جهانى دوم هيچ كشورى به اندازه اسرائيل نگران امنيت ملى خود نبوده است و دليل آن هم بسيار روشن است؛ اسرائيل پس از اعلام موجوديت خود شش جنگ بزرگ را با همسايگانش تجربه كرده است: جنگ‌هايى مثل ١٩٤٨-٩؛ جنگ سينا (سوئز) ١٩٥٦؛ جنگ شش روزه ١٩٦٧؛ جنگ‌هاى فرسايشى سال‌هاى ١٩٦٩-٧٠؛ جنگ رمضان (يوم كيپور) ١٩٧٢؛ و جنگ لبنان ١٩٨٢، يعنى به‌طور متوسط در هر دهه از حيات خود درگير يك جنگ تمام عيار بوده است. به علاوه در جنگ اول خليج فارس در سال ١٩٩١ نيز مورد حملات موشكى عراق قرار گرفت و در تابستان سال ٢٠٠٦ در جنگ با حزب‌الله لبنان اسطوره شكست‌ناپذيرى آن زير سوال رفت.
در دكترين امنيتى رژيم اسرائيل دو حلقه داخلى (كشورهاى همسايه) و خارجى (كشورهاى متخاصم غيرهمسايه) تهديدكننده بقاى اين رژيم مى‌باشند، ولى پس از سال ١٩٩٠ اين دولت كه هيچ‌يك از همسايگانش را به لحاظ قدرت نظامى همتاى خود مشاهده نمى‌كرد به فكر حل مشكل حلقه دوم يعنى عراق و ايران افتاد.
هم‌اكنون رژيم صدام حسين سقوط كرده و در حلقه دوم فقط ايران باقى مانده است. در همين راستا، بعضى اعتقاد دارند كه جنگ عراق براى نفت بود، اما به سختى مى‌توان شواهدى را براى حمايت از اين ادعا يافت. در عوض مى‌توان عنوان نمود كه اين جنگ به خاطر حفظ امنيت بيشتر اسرائيل شكل گرفت. همان‌طور كه فيليپ زليكو Philip Zelikow ، عضو پيشين هيئت مشاوران اطلاعات خارجى رياست جمهورى و مدير اجرايى كميسيون يازده سپتامبر و مشاور كاندوليزا رايس، وزير خارجه سابق ايالات متحده در سخنرانى خود در دانشگاه ويرجينيا در سپتامبر ٢٠٠٣ بيان داشت: "تهديد واقعى از طرف عراق، نه آمريكا بلكه متوجه اسرائيل بود."٣
با توجه به اين نكته و بنا به نظر شارون همكارى‌هاى راهبردى ميان آمريكا و اسرائيل به "ابعاد بى‌سابقه‌اى" رسيده بود و مقامات اطلاعاتى اسرائيل طيف گسترده‌اى از گزارشات هشدار دهنده در زمينه برنامه‌هاى تسليحات كشتارجمعى عراق را به واشنگتن داده بودند.
در سپتامبر سال ٢٠٠٣ (شهريور ١٣٨١) نيز شيمون پرز Shimon Peres ، رئيس‌جمهور كنونى اسرائيل به خبرنگاران گفت: "جنگ عليه صدام حسين بايد صورت گيرد. بازرسى‌ها و بازرس‌ها براى‌مردمان شايسته خوب هستند. اما مردمان فريبكار مى توانند به آسانى بر آن‌ها فائق آيند."٤
در اين ميان، پس از شكست صدام در جنگ سال ٢٠٠٣، ايران به عنوان مهم‌ترين تهديد امنيتى براى موجوديت اسرائيل مطرح گرديد. به همين دليل در بين كشورهاى منطقه، اسرائيل واكنش‌هاى منفى و تخاصم‌آميزى را از ابتداى شروع بحران هسته‌اى ايران مطرح كرده است كه هم‌سو با سياست‌هاى آمريكا در جهت محدودكردن هرچه بيشتر ايران مى‌باشد. در واقع برخلاف ساير كشورهاى منطقه كه واكنشى مبهم و غيررسمى به برنامه هسته‌اى ايران نشان داده‌اند، مقامهاى اسرائيلى آشكارا برنامه مذكور را تهديدى عليه امنيت خود مى‌دانند و خواهان متوقف‌كردن آن به هر شكلى هستند.
رژيم صهيونيستى با اين توجيه كه ايران براى كسب موازنه با اسرائيل قصد ساخت چنين سلاح‌هايى را دارد، خواهان توقف برنامه هسته‌اى ايران بوده و حتى به استفاده از زور براى توقف آن تأكيد مى‌كند، زيرا در غير اين‌صورت، با قواعد بازى جديدى در خاورميانه مواجه خواهد شد و برترى استراتژيك خود كه طى دهه‌هاى گذشته در قبال كشورهاى اسلامى و عربى داشته است را از دست خواهد داد.
با اين توضيح، مقاله حاضر سعى دارد به اين پرسش پاسخ دهد كه تحت چه شرايطى ايالات متحده و اسرائيل ممكن است تمايل داشته يا مجبور به زندگى در كنار يك ايران هسته‌اى گردند؟ در پاسخ به اين سوال بايد گفت كه اگر ايالات متحده و اسرائيل مسير ديپلماسى و انجام عمليات نظامى را شكست‌خورده بدانند، مجبور به پذيرش برخى گزينه‌هاى احتمالى خواهند بود كه در اين راستا اسرائيل تمايل كمترى‌نشان خواهد داد، زيرا ممكن است اقدام آن به كنار گذاشتن گزينه نظامى تعبير شده و ايالات متحده به جاى نابودى تأسيسات هسته‌اى ايران به مهار و بازدارندگى روى آورد.٥
با توجه به اين مسائل، اين گزينه ممكن است براى اسرائيل پرمخاطره باشد. همين گزينه نيز ممكن است براى آمريكائى‌ها نيز دشوار باشد، زيرا اين احتمال وجود دارد كه اسرائيلى‌ها تصور كنند آمريكا به مماشات با ايران روى آورده و خود به‌صورت مستقل به ايران حمله كنند. با اين‌حال، شكست گزينه‌هاى ديگر، روى آوردن به گزينه‌هاى ديگر براى زندگى در كنار يك ايران هسته‌اى را براى هر دوى آن‌ها ضرورى‌مى سازد كه در اينجا به آن‌ها پرداخته مى‌شود.

* بازدارندگى ايالات متحده در مقابل ايران
در اين مورد ايالات متحده با بيان اينكه استفاده يا تهديد به استفاده از تسليحات هسته‌اى ضد اسرائيل (يا هر كشور ديگرى در منطقه) به عنوان تهديد ضد ايالات متحده قلمداد شده، به اتخاذ سياست شفاف تلافى در مقابل ايران روى خواهد آورد.٦
اكثر كشورهاى منطقه، از جمله ايران نسبت به تضمين امنيتى اسرائيل ازسوى آمريكا توسط سلاح‌هاى هسته‌اى اذعان دارند و اين امر به كرات در صحبت‌هاى دولت‌مردان آمريكا ديده مى‌شود.٧ با اين‌حال، برخى كارشناسان اسرائيلى عنوان مى‌دارند كه اين تضمين ايالات متحده كافى نيست و اگر توان بازدارندگى اسرائيل در كنار توان بازدارندگى ايالات متحده قرار گيرد كارايى آن بيشتر خواهد بود.٨

* تضمين‌هاى مستقيم امنيتى ايالات متحده به اسرائيل
راه ديگر به تنظيم و رسمى كردن تضمين‌هاى ايالات متحده براى اسرائيل مربوط مى‌شود كه مى‌تواند به‌صورت يك معاهده دفاعى دوجانبه، يك قطعنامه مشترك، يك توافق اجرايى يا حتى صدور بيانيه‌هايى‌ازسوى رئيس‌جمهور ايالات متحده باشد. اين تضمين مى‌تواند در شكل تعهدى همه‌جانبه يا فقط تعهد در دفاع از آن در مقابل حملات كشتار جمعى يا تنها تسليحات هسته‌اى باشد. در اين رابطه برخى به موانع بسيار بر سر راه چنين اقدامى اشاره دارند. اين توافق منافع بسيارى را براى اسرائيل به همراه داشته و مى‌تواند هم‌چون كشورهاى عضو ناتو هزينه‌هاى نظامى خود را كاهش داده و تمركز بيشترى‌بر مسائل داخلى خود داشته باشد.
در اين راستا، استقرار نيروهاى ايالات متحده يا موشك‌هاى پاتريوت در اسرائيل مى‌تواند سطح اين تضمين امنيتى را افزايش دهد. اقدامات ديگر ممكن است پذيرش اسرائيل در سيستم چند لايه جهانى ضد موشك ايالات متحده، مشاركت در فرايندهاى برنامه‌ريزى دفاعى يا ارتباط مستقيم و دائم با سيستم‌هاى هشداردهنده ماهواره‌اى ايالات متحده باشد.١٠
با اين‌حال، برخى كارشناسان اسرائيلى اظهار مى‌دارند كه به دليل كاهش نفوذ و تأثيرگذارى ايالات متحده در جهان و بخصوص خاورميانه، درگيرى‌هاى رايج در عراق، بازگشت روسيه به عنوان قدرتى جهانى و ديگر تحولات، ضرورى است تا اسرائيل وابستگى خود به ايالات متحده براى تأمين نيازهاى امنيتى خود را كاهش داده و به آن نيفزايد. بنابراين از ديد آن‌ها هر نوع بحثى براى يك معاهده دفاعى ديگر ميان دو كشور واقع‌بينانه نمى‌باشد و ارائه گزارش جامعه اطلاعاتى آمريكا مبنى بر اينكه ايران در حال ساخت بمب هسته‌اى نمى‌باشد، نمايان‌گر محدوديت‌هاى بسيار روى قدرت ايالات متحده مى‌باشد.١١

* تضمين‌هاى چندجانبه به اسرائيل
چشم‌انداز يك ايران با توانايى هسته‌اى و نيز گسترش چنين تسليحاتى در منطقه موجب شكل‌گيرى مباحثى در مورد مزايا و معايب اتحادهاى تازه از جمله يك معاهده دفاعى ميان ايالات متحده و اسرائيل و نيز عضويت اين رژيم در "پيمان آتلانتيك شمالى(NATO " ) North Atlantic Treaty Organization شده است كه پيش از اين نيز تلاش‌هاى خود را براى عضويت در آن اغاز كرده است.
در اين ميان، گزينه عضويت ناتو شايد حالتى نمادين داشته باشد، ولى توسعه روابط رسمى با ايالات متحده و اروپا مى‌تواند مناسب‌تر باشد. به هرحال، رژيم صهيونيستى، مخالفت‌هاى فرانسه و ديگر كشورهاى‌عضو ناتو كه پيوندهاى نزديكى با اعراب دارند را در پيش روى خود دارد.١٢
به تازگى نيز گزارشاتى وجود دارد كه تل‌آويو تلاش دارد تا برنامه‌هاى ابتدايى خود را براى عضويت در ناتو كه پيش از اين همكارى محدود خود را با آن در قالب پيمان مديترانه در سال ١٩٩٤ آغاز نمود، عملى‌كند.١٣ در اين راستا گابى اشكنازى Ashkenazi Gabi ، رئيس ستاد مشترك نيروهاى مسلح، در نشست وزراى دفاع ناتو در بروكسل شركت كرد. وى درحالى در اين نشست حضور يافت كه پيش از اين سران نظامى و سياسى رژيم صهيونيستى نيز بر اصل عضويت اين رژيم در ناتو تأكيد كرده بودند.
رژيم صهيونيستى اميد دارد با استفاده از ناتو، مشروعيتى جهانى براى خود كسب كرده، ارتش خود را بازسازى كند، از آن به عنوان سپرى در برابر ايران و در كل به عامل برترى نظامى در برابر مسلمانان استفاده كند. پيش از اين نيز اكثر مقامات صهيونيستى بر عضويت اين رژيم در ناتو تأكيد داشته‌اند.١٤

* ايجاد بازدارندگى دوجانبه باثبات
بازدارندگى در ساده‌ترين شكل آن عبارت است از نوع ويژه‌اى از روابط اجتماعى يا سياسى كه در آن يك طرف سعى در نفوذ بر رفتار طرف ديگر در جهت مطلوب خود دارد. به عبارت ديگر، بازدارندگى‌عبارت است از تأمين توانمندى‌هاى لازم در كشور بازدارنده با اين هدف كه كشور مزبور بتواند به منظور متقاعد ساختن طرف مقابل يا مجبور ساختن آن به چشم‌پوشى از رفتارى معين يا وادار ساختن دشمن به صرف‌نظر از اهدافى كه تعقيب مى‌كند، تصميم‌هاى لازم را اتخاذ نمايد. در عين حال، بازدارندگى به معناى به كارگيرى و استفاده از نيروهاى مسلح نيست، بلكه به معناى عدم استفاده از نيروى‌نظامى است.
از آنجايى كه رژيم صهيونيستى همواره با تهديداتى براى بقاى ملى خود مواجه مى‌باشد، همواره تأكيد فراوانى بر حفظ يك توانايى بازدارندگى قوى و مطمئن داشته است. اسرائيل به منظور تحقق اهداف راهبردى خود در خاورميانه، سياست بازدارندگى را در دو سطح متعارف و غيرمتعارف اعمال كرده است ولى با گذشت زمان به اين نتيجه رسيد كه با اتكا به سلاح‌هاى متعارف قادر نخواهد بود تا اهداف منطقه‌اى خود را محقق سازد، بنابراين تصميم گرفت به گزينه تسليحات هسته‌اى روى آورد.

دلايل اسرائيل براى روى آوردن به سلاح هسته‌اى عبارتند از:
١. برهم‌زدن توازن قواى منطقه‌اى به نفع اسرائيل:
اسرائيل با كسب تسليحات هسته‌اى به قدرت برتر منطقه تبديل شده و مى‌تواند بدون ترس از حمله به سياست توسعه ارضى خود ادامه دهد. در اين رابطه تحولات تاريخى نشان دادند كه پس از كسب برترى‌اسرائيل در اين حوزه كشورهاى عربى نتوانستند به جنگ ديگرى براى بازپس‌گيرى زمين‌هاى خود اقدام كنند.
٢. ناكامى اوليه در جنگ رمضان (يوم كيپور) در سال ١٩٧٣:
به رغم اينكه اسرائيل از همان ابتداى تأسيس تلاش كرده بود به جديدترين سلاح‌ها وپيشرفته‌ترين فناورى نظامى دست يابد، اين امر موجب تغيير رفتار كشورهاى عربى در برابر اسرائيل نشد. در واقع، بازدارندگى متعارف نتوانست اعراب را از حمله به اسرائيل بازدارد. اين رژيم پس از شكست در جنگ ١٩٧٣ به اين نتيجه رسيد كه در جنگ با كشورهاى عربى، سلاح متعارف كارايى لازم را نخواهد داشت؛ زيرا در جنگ ١٩٧٣ آنچه كه اسرائيل را از ورطه نابودى نجات داد، كمك‌هاى گسترده نظامى آمريكا به اين رژيم بود.
٣. خروج از انزواى منطقه‌اى و بين‌المللى:
دستيابى اسرائيل به سلاح اتمى مى‌تواند به انزواى اين رژيم پايان دهد و به اعتبار و موقعيت اين رژيم در ميان كشورهاى خاورميانه بيفزايد.
در اينكه بازدارندگى هسته‌اى اسرائيل چگونه بايد اعمال شود تا تأثير لازم را بر رفتار كشورهاى عربى و اسلامى به جاى بگذارد، ديدگاه‌ها و نگرش‌هاى مختلفى در درون حاكميت اسرائيل وجود دارد كه عبارتند از:
١. اعلام آشكار و رسمى دارا بودن تسليحات هسته‌اى؛
اين عده معتقدند اگر اسرائيل حقيقت مربوط به سلاح‌هاى هسته‌اى خود را آشكارا اعلام كند، بازدارندگى مورد نظر از اعتبار بيشترى برخوردار خواهد شد.
٢. تداوم سياست ابهام هسته‌اى Nuclear Ambiguity ؛
ديدگاه ديگر بر اين اعتقاد است كه اسرائيل بايد سلاح هسته‌اى در اختيار داشته باشد، اما نبايد وجود آن را آشكارا و به‌طور رسمى اعلام نمايد. اين ديدگاه كه نگرش مسلط و مورد قبول اكثر رهبران اسرائيل است، مبتنى بر راهبرد ابهام مى‌باشد.
اسرائيل در حال حاضر ١٠٠ تا ٢٠٠ بمب هسته‌اى در اختيار دارد، اما تا كنون حاضر نشده است اطلاعات روشنى در اين خصوص منتشر كند. رهبران اين رژيم نيز در خصوص سلاح هسته‌اى اطلاعات مبهم و ضد و نقيضى عنوان مى‌دارند. هنگامى كه از رهبران رژيم صهيونيستى سؤال مى‌شود آيا اسرائيل سلاح هسته‌اى در اختيار دارد، آنان پاسخ مى‌دهند كه اسرائيل اولين كشورى در خاورميانه نخواهد بود كه از سلاح هسته‌اى استفاده مى‌كند.

در همين رابطه، پيروى اسرائيل از راهبرد ابهام هسته‌اى تا به امروز با اهداف گوناگونى صورت گرفته است:
الف) جلب افكار عمومى يهوديان به اعتبار و قدرت اسرائيل؛
اين رژيم با انتشار اطلاعاتى مبهم در اين خصوص، براى شهروندان اسرائيلى آرامش روانى به وجود مى‌آورد و به هنگام بحران، اراده آن‌ها را براى خدمت نظامى تقويت مى‌كند.
ب) فراهم ساختن زمينه براى بازگشت همه يهوديان جهان به اسرائيل؛
در دهه‌هاى ٧٠ و ٨٠، هنگامى كه مهاجرت يهوديان به اسرائيل پايان يافت، اسرائيلى‌ها اخبار مربوط به سلاحهاى هسته‌اى خود را به‌طور مكرر اعلام مى‌كردند و تبليغات بسيار وسيعى را در اين خصوص به راه انداختند تا اينكه ميزان قدرت، پيشرفت و ثبات كشور خود را نشان دهند كه از اين طريق توانستند اطمينان يهوديان جهان را براى مهاجرت به اسرائيل جلب نمايند.
ج) تفهيم اين نكته به اعراب و مسلمانان كه نابودى اسرائيل كارى بيهوده است؛
از نظر اسرائيل، چنين تهديدهاى بازدارنده‌اى بالاخره اعراب را در برابر خواسته‌هاى اسرائيل در خاورميانه به تسليم وا خواهد داشت.
د) تظاهر به نداشتن تسليحات هسته‌اى در برابر افكار عمومى غرب؛
در پرتو چنين راهبردى اين رژيم در برابر افكار عمومى غرب، به عنوان كشورى مطلوب ظاهر خواهد شد. هدف تل‌آويو از ارائه چنين تصويرى از خود در برابر افكار عمومى غرب، جلب هر چه بيشتر كمك‌هاى سياسى، اقتصادى و نظامى است.
ن) عدم ايجاد تنگناى سياسى براى ايالات متحده؛
سياست روشن و اظهار صريح اسرائيل به وجود سلاح هسته‌اى در اين رژيم، ايالات متحده آمريكا را كه هم‌پيمان اين رژيم است در تنگنا قرار خواهد داد، زيرا آمريكا همواره اعلام كرده است كه كشورهاى‌خاورميانه نبايد به سلاح هسته‌اى دست يابند.
به هرحال، از ديد اسرائيل، توسعه توانايى هسته‌اى ازسوى ايران و شكل‌گيرى يك محيط هسته‌اى چند قطبى پايانى براى انحصار هسته‌اى اسرائيل و به‌طور اساسى تغيير برآورد بازدارندگى راهبردى در تمامى ابعاد اصلى آن خواهد بود.
در اين چارچوب، حفظ سياست ابهام هسته‌اى ازسوى اسرائيل بسيار مشكل خواهد بود. هم‌اكنون نيز حركت زيردريايى‌ها و پراكنده كردن موشك‌هاى بالستيك به‌صورتى آشكارتر از گذشته ازسوى اين رژيم، بيانگر تغيير تاكتيك‌هاى آنان در اين زمينه است. در عين حال، كلاهك‌هاى پيشرفته‌تر براى اين سيستم‌ها نيز نياز به آزمايش دارند كه همين موارد ممكن است سبب تغيير در سياست هسته‌اى اسرائيل به‌طور اساسى شود.١٥
تاكنون، اسرائيل منكر استفاده از تسليحات هسته‌اى بوده است، ولى اين سياست تاكتيكى بوده و جنبه اخلاقى و يا حالت مطلق ندارد. در اين رابطه برخى از كارشناسان اسرائيلى، هسته‌اى شدن احتمالى‌خاورميانه و بخصوص ايران را تهديد و دليلى كافى براى هر نوع اقدام پيش‌گيرانه و كنار گذاشتن سياست ابهام هسته‌اى مى‌دانند.
در اين مورد بايد گفت كه بعيد است اسرائيل بتواند دولت نظام جمهورى اسلامى را تغيير داده، در يك جنگ متعارف پيروز گردد يا اينكه دولت‌مردان كشورمان را متقاعد به كنار گذاشتن برنامه هسته‌اى كند. به همين دليل از گفته برخى از سران رژيم صهيونيستى پيداست كه اگر در صحبت‌هاى خود از جمله »از هر راه مناسب considered suitable by any means« استفاده مى‌كنند، منظورشان به كارگيرى سلاح هسته‌اى ضد ايران مى‌باشد.

* يك سيستم امنيتى منطقه‌اى
از ديد مقامات رژيم صهيونيستى و ايالات متحده، دستيابى ايران به توانمندى هسته‌اى در عين حال موجب ترس و وحشت كشورهاى منطقه از ايران نيز خواهد شد، به همين جهت اعتقاد دارند كه در اين محيط، بقاى اين كشورها و جلوگيرى از جنگ هسته‌اى نيازمند اقداماتى متقابل و چندجانبه براى توجه به چنين نگرانى‌هايى مى‌باشد. به علاوه، از آنجايى كه اين رژيم خواستار توقف برنامه هسته‌اى ايران مى‌باشد، بايد در ايجاد يك سيستم امنيتى منطقه‌اى مشاركت و آن‌را تسهيل نمايد.
از اين منظر، ايجاد سيستم‌هاى فرماندهى و كنترل در كشورهاى منطقه از جمله سوريه، عربستان سعودى و الجزاير براى جلوگيرى از دستيابى گروه‌هاى تروريستى و افراطى با مرام ايدئولوژيكى يا مذهبى به تسليحات هسته‌اى ضرورى مى‌باشد.١٦
اين‌كه چنين فرايندى نيازمند حضور فعال قدرت‌هاى خارجى هم‌چون ايالات متحده، اتحاديه اروپا، روسيه و چين مى‌باشد. از ديد رژيم صهيونيستى، اگر اين فرايند با حضور قدرت‌هاى خارجى همراه نباشد، ممكن است به سرنوشت موافقت‌نامه كنترل تسليحات و امنيت منطقه‌اى١٧ (ACRS ) Arms Control and Regional Security كه بر طبق كنفرانس مادريد در سال ١٩٩١ تشكيل شد، دچار گشته و با شكست مواجه شود.١٨
ازسوى ديگر، برخى كارشناسان آمريكايى اعتقاد دارند كه در چنين سيستمى ايران نيز بايد حضور داشته باشد و در نشستى با حضور تمامى بازيگران منطقه‌اى هزينه‌هاى منطقه‌اى داشتن تسليحات هسته‌اى‌توسط اين كشور را براى آن‌ها توضيح داد. به هرحال ايجاد چنين سيستمى آسان نيست و ايالات متحده بايد بى‌اعتمادى ناشى از سياست دوگانه خود در قبال كشورهاى مسلمان منطقه و اسرائيل را اصلاح كند، چراكه در غير اين‌صورت اعراب نيز وارد چنين ترتيباتى نخواهند شد. در اين زمينه كارشناسان توصيه مى‌كنند كه اسرائيل سرزمين‌هاى اشغالى اعراب را بازپس داده، شهرك‌سازى را متوقف كرده و توليد پلوتونيوم را كنار بگذارد.١٩

* ايجاد منطقه عارى از تسليحات كشتار جمعى
برخى كارشناسان عنوان مى‌دارند كه هر چند دستيابى ايران به تسليحات هسته اى تحولى نگران كننده است اما در عين حال، به دليل اصلى تلاش ايران، يعنى وجود زرادخانه اتمى اسرائيل توجهى نمى شود و در صحنه رقابت هاى هسته‌اى خاورميانه، بايد اسرائيل را مرتكب "گناه اوليهOriginal Sin " دانست، زيرا دستيابى اين رژيم به زرادخانه اتمى و احساس امنيت بيشتر، فقط باعث شده است تا به جاى‌نرمش در چاره‌جويى براى اختلافات منطقه‌اى، موضعى سرسختانه‌تر اتخاذ كند. بنابراين پيشنهاد خلع سلاح اتمى اسرائيل مى‌دهند.٢٠
همچنين از ديد آنها، يكى از شيوه‌هاى مطرح جهت متقاعد كردن ايران براى انصراف از تعقيب فعاليت‌هاى هسته‌اى يا شايد برچيدن چنين تسليحاتى، توافقى بزرگ است كه علاوه بر حل و فصل مسائل موجود ميان ايران و ايالات متحده، گزينه بازدارندگى هسته‌اى اسرائيل را نيز مورد بازبينى قرار دهد. بدين معنا كه با توافق تمامى كشورهاى منطقه از جمله ايران و اسرائيل، منطقه‌اى عارى از تسليحات كشتار جمعى‌ايجاد گردد. طبيعى است كه گستره چنين اقدامى زياد بوده و شامل نابودى تسليحات هسته‌اى اسرائيل و پيوستن آن به معاهده منع تسليحات كشتار جمعى (NPT ) Treaty Non-Proliferation مى‌گردد.٢١
به هرحال از ديد مخالفان، تازمانى‌كه مناقشه خاورميانه حل و فصل نشده و تهديدات پيش روى موجوديت و بقاى اسرائيل همچنان پابرجاست، نبايد چنين گزينه‌اى را مورد بحث قرار داد، چراكه موارد كره شمالى و ايران نشان داده است كه سازمان‌هايى نظير آژانس بين‌المللى انرژى اتمى (IAEA ) International Atomic Energy Agency كاركرد مؤثرى در عرصه جلوگيرى از گسترش هسته‌اى‌نداشته و شوراى امنيت نيز خواهان خطرپذيرى زيادى در اين عرصه نيست.٢٢
× طرح دوباره "خاورميانه جديد" (برترى در حوزه اقتصادى)
بر طبق اين سناريو، اسرائيل كه تاكنون از تفوق نظامى برخوردار بوده (از نظر سلاح‌هاى هسته‌اى و متعارف) سعى خواهد كرد تا براى اعمال قدرت مؤثر در خاورميانه از بعد اقتصادى جهت تأمين سيطره منطقه‌اى سود جويد.
انديشه خاورميانه جديد در مفهوم امروزى آن براى نخستين‌بار ازسوى برنارد لوئيس Bernard Lewis ، استاد مطالعات خاور نزديك دانشگاه پرينستون Princeton University در پاييز سال ١٩٩٢ در مقاله‌اى تحت عنوان "بازبينى خاورميانهRethinking the Middle East " در مجله فارين افرز Foreign Affairs مطرح شد. نويسنده در اين مقاله عنوان كرد كه در دهه ٩٠ و پس از خاتمه جنگ خليج‌فارس، فروپاشى اتحاد شوروى سابق، خاتمه جنگ سرد و تشكيل كشورهاى تازه استقلال‌يافته، دگرگونى‌هاى اساسى در مفهوم خاورميانه ايجاد شده است.٢٣
پس از وى، شيمون پرز Shimon Peres در سال ١٩٩٣ كتاب "خاورميانه جديد The New "Middle East را منتشر ساخت كه در آن ديدگاه جامعى از آرمان‌ها و اهداف اسرائيل را براى آينده منطقه خاورميانه مطرح نمود كه به تفصيل عبارتند از:
١) دستيابى اسرائيل به همزيستى مسالمت‌آميز با همسايگان عرب؛
اسرائيل بر اين باور است كه اگر بخواهد امنيت خود را تضمين نمايد، بايد در پى ايجاد همزيستى مسالمت‌آميز با كشورهاى عرب و ساير كشورهاى جهان باشد.٢٤
٢) اهميت روابط اقتصادى بيش از توسعه مناسبات سياسى؛
اسرائيل بايد بكوشد تا در بازارهاى اقتصادى كشورهاى خاورميانه مشاركت نمايد، البته هدف اسرائيل تنها همكارى اقتصادى با كشورهاى عرب خاورميانه نيست، بلكه خواهان همكارى و همگرايى در اقتصاد منطقه بزرگ خاورميانه است.٢٥
پرز معتقد است كه براى سامان‌دادن به چنين انديشه‌اى بايد تمامى آرمان‌ها و باورهاى مذهبى را به كنارى نهاد و با ايجاد مؤسسات جديد و اجراى طرح‌هاى دوجانبه يا چندجانبه، اتحاديه منطقه‌اى جديدى را براى خاورميانه ترسيم كرد.٢٦
شيمون پرز نيز با كسب منصب رياست‌جمهورى رژيم صهيونيستى، همين انديشه را طى مقاله‌اى با عنوان "دره صلح "Valley of Peace در تاريخ ١٠ اوت ٢٠٠٧ (١٩ مرداد ١٣٨٦) مطرح كرد. وى عنوان داشت كه "هر نوع تحول مهمى كه از زمان جنگ جهانى دوم به وقوع پيوسته، بواسطه بهره‌گيرى از اقتصاد مدرن بوده است، اقتصادى كه اشاعه‌دهنده استفاده از علم و تكنولوژى به جاى تمركز صرف بر قلمروى سياسى مى‌باشد. اين انقلاب جهانى هم‌اكنون در جلوى چشمان ما در حال وقوع است. جهان در حال تغيير است و كانون توجه از ديپلماسى و راهبرد سياسى به علم و تكنولوژى سوق پيدا مى‌كند."٢٧ رئيس‌جمهور رژيم صهيونيستى، همچنين در مصاحبه با نشريه گاردين چاپ انگليس در ٢٣ اوت ٢٠٠٧ (اول شهريور ١٣٨٦) همين موضوع را دوباره مطرح نمود. وى در اين مصاحبه عنوان داشت: "به اعتقاد من، ما بر راهبرد سياسى و ديپلماسى اتكاى زيادى داشته و به‌طور كامل قدرت بالقوه راهبرد اقتصادى كه مى‌تواند ما را به صلح رهنمون كند، ناديده گرفته‌ايم."٢٨
در كل اينكه، اسرائيل با برخوردارى از ساختار و زيربناى اقتصادى پيشرفته و برترى نسبت به كشورهاى عرب و غيرعرب در زمينه‌هاى صنعت و كشاورزى و ارتباط با اقتصاد جهانى به ويژه با آمريكا و سرمايه‌داران يهودى، سازمان‌هاى بازرگانى و وسايل تبليغاتى، دست برتر را در تعاملات اقتصادى منطقه در بستر خاورميانه جديد داراست. از اينرو، در پى آن است تا شريان‌هاى حيات اقتصادى اعراب، آب، نفت، فرهنگ و جهانگردى را به اقتصاد خود پيوند زده و سلطه خود را برقرار نمايد.

نتيجه‌گيرى
همانطور كه در اين مقاله آمد، رژيم صهيونيستى ايران را بزرگترين خطر براى خود از زمان تأسيس اين رژيم در سال ١٩٤٨ مى‌داند. از اينرو، با به كارگيرى استراتژى‌هاى مختلف و انجام اقدامات مورد ذكر در متن سعى كرده است قدرت كشورمان در عرصه‌هاى مختلف را به چالش كشيده و آن را محدود سازد.
به طور كلى، نگرانى اسرائيل در مورد ايران به طور صرف به برنامه هسته‌اى مربوط نشده، بلكه از نفوذ و محبوبيت كشورمان در ميان مردم منطقه و اعراب داخل سرزمين‌هاى اشغالى هراس دارند، به‌گونه‌اى كه از آن به عنوان زنگ خطرى براى موجوديت اين رژيم ياد مى‌كنند. به گفته آنها در ميان شهروندان عرب اسرائيلى كه يك ميليون نفر بوده و ١٥ درصد از جمعيت اين رژيم را تشكيل مى‌دهند، حمايت گسترده‌اى از ايران وجود دارد كه آژانس امنيتى اسرائيل نيز از اين محبوبيت به شدت ابراز نگرانى كرده است.٢٩
به هرحال، از شواهد پيداست كه على‌رغم دستاوردهاى اوليه، استراتژى دولت اسرائيل در نهايت با شكست مواجه گرديده است. در تأييد اين گفته مى‌توان به انتشار گزارش جامعه اطلاعاتى ايالات متحده، ارسال كامل سوخت هسته‌اى نيروگاه بوشهر از سوى روسيه و افزايش همكارى‌هاى اقتصادى كشورهاى ديگر با ايران اشاره كرد. در زمينه اقتصادى همچنين گزارش اداره كل حسابرسى ايالات متحده(GAO) Accountability Office Government با اذعان به شكست تحريم‌هاى اين كشور ضد ايران از سال ١٩٨٧ آورده است كه "روابط تجارى ايران با كشورهاى جهان و نقش پيش‌روى آن در توليد انرژى، انزواى ايران از سوى ايالات متحده را با دشوارى مواجه ساخته است". اين گزارش همچنين عنوان مى‌دارد كه "تجارت جهانى ايران از زمان اعمال تحريم‌هاى ايالات متحده با رشد روبه‌رو بوده است."٣٠
روزنامه هاآرتص، چاپ سرزمين‌هاى اشغالى هم مى‌نويسد كه اسرائيل در حال اعتراف به شكست خود در بسيج كردن كشورهاى جهان براى اعمال مجازات‌هاى اقتصادى عليه ايران مى‌باشد، به‌گونه‌اى كه ديگر تنها روسيه و چين نيستند كه بر مخالفت با مجازات‌هاى اقتصادى عليه ايران تأكيد مى‌ورزند؛ بلكه كشورهايى هم‌چون آلمان، ايتاليا و ژاپن، يعنى هم‌پيمانان آمريكا نيز با اين امر مخالف هستند.٣١
در همين رابطه، برخى مقامات صهيونيستى از جمله افرايم هالوى Efraim Halevy ، رئيس سابق موساد با اعتراف به شكست اقدامات صورت‌گرفته عليه ايران پيشنهاد گفت‌وگوى ايالات متحده با ايران را مى‌دهند. وى در كتاب جديد خود با نام "مردى در سايه‌ها Man in "the Shadows با اعتراف به شكست تلاش‌هاى غرب و اسرائيل براى جلوگيرى از كسب توانايى هسته‌اى از سوى ايران، عنوان نموده است كه آمريكا و اسرائيل به جاى افزايش فشارها بر ضد ايران بايد به دنبال راه‌هايى براى يك گفت‌وگوى سازنده با تهران باشند.٣٢
ايتان بنتسور Eytan Bentsur ، مدير كل سابق وزارت خارجه رژيم صهيونيستى نيز با اعتراف به شكست ديپلماتيك رژيم صهيونيستى، مى‌گويد كه در كل سياست دولت اسرائيل مبنى بر نشان دادن خطر ايران به عنوان تهديدى بين‌المللى براى كل جامعه بشرى با شكست مواجه شده است، چراكه نتوانسته‌اند به‌طور كافى افكار عمومى جهان را براى پذيرش چنين چيزى متقاعد كنند.٣٣
همچنين بر طبق برخى گزارشات، پيمان آتلانتيك شمالى (NATO ) نيز سعى دارد خود را از مناقشه هسته‌اى ايران دور نگه دارد، چراكه در برابر درخواست رژيم صهيونيستى، از آن خواسته است تا خود به اين مسئله رسيدگى كرده و روى همكارى اين پيمان حساب باز نكند.٣٤
از سوى ديگر، برخى مراكز فكرى در اسرائيل از اختلاف ميان آمريكا و رژيم صهيونيستى در رابطه با مسائل مختلف از جمله مفهوم "نقطه بى‌بازگشت در برنامه‌هاى هسته‌اى ايران" خبر مى‌دهند كه همين امر راه را براى هرگونه پيش‌بينى در مورد برنامه هسته‌اى ايران از سوى آنها بسته است.٣٥
"مركز مطالعات راهبردى جافى(JCSS " ) يكى از همين مراكز است كه پيش از انتشار گزارش اطلاعاتى آمريكا، اعلام كرده بود كه به علت درگير شدن آمريكا در عراق بعيد نيست كه اين كشور در خصوص مسئله هسته‌اى به توافقى ريشه‌اى با ايران دست يابد كه در اين‌صورت اسرائيل را نيز وادار مى‌كند تا چنين توافقى را بپذيرد.٣٦
با اين حال، رژيم اسرائيل با اتخاذ اقدامات دفاعى از جمله پرتاب ماهواره‌ها به مدار زمين با كمك هندوستان براى نظارت بر تأسيسات هسته‌اى ايران و آزمايش‌هاى مكرر موشك‌هاى رهگير به دنبال آن است تا به ايران نشان دهد مى‌تواند مستقل از ايالات متحده آمريكا و كشورهاى ديگر صحنه نبرد را زير نظر داشته و دست به عمليات بزند.
در كل اينكه، به نظر مى‌رسد هم‌اكنون تمامى كشورهاى منطقه و خارج از آن پى به جايگاه و قدرت كشورمان برده و مى‌دانند كه بايد ايران را به عنوان قدرتى منطقه‌اى بپذيرند. با اين حال، اسرائيل و كشورهاى‌غربى سعى دارند با اتخاذ سياستى تازه به مهار ايران روى آورند تا شايد بتوانند مسأله هسته‌اى كشورمان را به اين طريق حل‌وفصل نمايند. عناصر كليدى اين سياست عبارتند از:
منزوى ساختن ايران تا زمانى‌كه به غنى سازى ادامه مى‌دهد؛
حفظ وحدت شوراى امنيت سازمان ملل و كشورهاى درگير در مذاكرات هسته‌اى با ايران؛
تداوم تحريم‌هاى ملى و بين‌المللى (هرچند محدود) براى فشار بر اقتصاد ايران؛
محدود ساختن دسترسى ايران به تكنولوژى هسته‌اى و موشكى؛
شكستن بن‌بست ديپلماتيك، از جمله گفتگوى مستقيم با ايران؛
سرمايه‌گذارى بر زيرساخت‌هاى جديد ديپلماتيك مرتبط با امنيت و عدم گسترش تسليحات هسته‌اى در خاورميانه براى مهار و درگير ساختن ايران و ارائه تضمين‌هاى تازه به متحدان آمريكا در منطقه مبنى بر اينكه ايالات متحده همچنان متعهد به تامين امنيت آنها مى باشد؛
درگير ساختن ايران به لحاظ اقتصادى، بويژه در بخش پالايش نفت؛
ايجاد يك كنسرسيوم منطقه‌اى بانك سوخت هسته‌اى تحت نظارت آژانس بين‌المللى انرژى اتمى؛
فراهم ساختن چارچوبى ديپلماتيك براى يك استراتژى بلندمدت در جهت مهار ايران، در صورتى كه مذاكرات به شكست بينجامد.
در اصل اين استراتژى بر فشارهاى ايجادشده توسط تحريم‌ها، انزواى ديپلماتيكى و توقف سرمايه‌گذارى همراه با مصالحه عملى و تضمين‌هاى امنيتى جهت تشويق ايران به حركت در مسيرى مطمئن و غير هسته‌اى تمركز دارد.

* كارشناس ارشد مطالعات منطقه‌اى و مدير گزارشات پژوهشى موسسه فرهنگى مطالعات و تحقيقات بين‌المللى ابرار معاصر تهران

پى‌نوشت‌ها در دفتر نشريه موجود است.